پای هفت سین دلت یواشکی زمزمه کن
زیر لب یه یادی ازنور دل فاطمه کن
چشاتو خیره کن و سوره والعصر بخوان
یه دعا برا ظهور پسر فاطمه کن
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک
پای هفت سین دلت یواشکی زمزمه کن
زیر لب یه یادی ازنور دل فاطمه کن
چشاتو خیره کن و سوره والعصر بخوان
یه دعا برا ظهور پسر فاطمه کن
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک
اللهم صل على محمدٍ و ال محمدٍ الاْوْصیآء الْمرْضیین
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن اوصیاء پسندیده
وعلى جمیع انْبیآئک ورسلک بافْضل صلواتک وبارکْ
و بر همه پیمبران و رسولانت به بهترین درودها و برکت ده
علیْهمْ بافْضل برکاتک وصل على ارْواحهمْ واجْسادهمْ اللهم
بر ایشان به بهترین برکتهایت و درود فرست بر ارواح و اجسادشان خدایا
بارکْ على محمدٍ و ال محمدٍ وبارکْ لنا فى یوْمنا هذا الذى فضلْته
برکت ده بر محمد و آل محمد و برکت ده به ما در این روز که آن را برترى داده
وکرمْته وشرفْته وعظمْت خطره اللهم بارکْ لى فیما انْعمْت به
و گرامیش کرده و شرافتش دادى و مقامش را بزرگ کردى خدایا برکت ده به من در آنچه به من تفضل کرده اى
على حتى لا اشْکر احداً غیْرک ووسعْ على فى رزْقى یا ذا الْجلال
بدانسان که هیچکس را جز تو سپاس نگذارم و روزیم را وسیع گردان اى صاحب جلالت
والاْکْرام اللهم ما غاب عنى فلا یغیبن عنى عوْنک وحفْظک وما
و بزرگوارى خدایا هر چه از من پنهان شده مبادا کمک و نگهدارى تو از من پنهان شود و هر چه
فقدْت منْ شىْءٍ فلا تفْقدْنى عوْنک علیْه حتى لا اتکلف ما لا
را گم کرده ام مبادا یارى خویش را بر آن از من گم کنى تا خود را به زحمت نیندازم درباره
احْتاج الیْه یا ذا الْجلال والاْکْرام
آنچه را بدان نیازمند نیستم اى صاحب جلالت و بزرگواری
چون چنین کنى گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو یا ذا الْجلال والاْکْرام .
و پیوست شیوع نعمتها و از توست حمد بر عطای گوارایت و بلای ستوده ات
و مهربانیهای والایت
و از توست حمد بر احسان بسیارت و خیر جوشانت
و تکلیف آسانت و دفع سختی و از آن توست حمد پروردگارا بر ثمر رساندن تو شکر کم را و اعطا کردن تو اجر فراوان را
و فرو هشتن تو بار سنگین گناه را
و پذیرفتنت عذر بیمورد و از دوش نهادنت تکلیف سنگین را
و آسان کردنت دشواری را و جلوگیری ات از امر دلگداز
و از توست حمد بر بلایی که منصرف شده
و خیرات فراوان و دفع بیم ناک و رام کردن سرکشی ها
و از آن توست حمد بر کمی تکلیف و بسیاری تخفیف
و نیرو بخشی بر ناتوان و دادرسی بیچاره
و از توست حمد بر وسعت مهلت و ادامه نعمت تو
و جلوگیری از عقوبتت و افعال ستوده ات
و پیاپی بودن عطایت و از توست حمد بر تاخیر فوریت عقوبت
و ترک تعجیل در عذاب و تسهیل راه توبه و فرو فرستادن باران از ابر رحمت زیرا تویی پر منت و پر بخشش
این هم متن عربی مناجات شکر خدا :
اللهم لک الْحمْد على مرد نوازل الْبلاء و ملمات الضرآء و کشْف نوائب اللاْوآء و توالى سبوغ النعْمآء و لک الْحمْد على هنیئ عطائک و محْمود بلائک و جلیل الا ئک و لک الْحمْد على احْسانک الْکثیر و خیْرک الْغزیر و تکْلیفک الْیسیر و دفْع الْعسیر و لک الْحمْد یا رب على تثْمیرک قلیل الشکْر و اعْطآئک و افر الاْجْر و حطک مثْقل الْوزْر و قبولک ضیق الْعذْر و وضْعک باهض الاْصْرو تسْهیلک موْضع الْوعْر و منْعک مفْظع الاْمْر و لک الْحمْد على الْبلاء الْمصْروف و و افر الْمعْروف و دفْع الْمخوف و اذْلا ل الْعسوف و لک الْحمْد على قله التکْلیف و کثْره التخْفیف و تقْویه الضعیف و اغاثه اللهیف و لک الْحمْد على سعه امْهالک و دوام افْضالک و صرْف امْحالک و حمید افْعالک و توالى نوالک و لک الْحمْد على تاْخیر معاجله الْعقاب و ترْک مغافصه الْعذاب و تسْهیل طریق الْماءب و انْزال غیْث السحاب انک الْمنان الْوهاب .
خوش به حال سال 90ماه دوازدهمش رادیدوعمرش به سررسید....!می ترسم عمرم به سررسدوماه دوازدهمم راندیده باشم.اللهم عجل لولیک الفرج
آخرین جمعه سال است نمی آیی باز؟
دل من مرد در این شهر نمی آیی باز؟
اگر این جمعه نیایی به چه دلخوش باشم؟
عید ما آمدن توست نمی آیی باز؟
تعجیل در فرج آقا صلوات
نکته های بحث حال
نکته1: ذوالحال نقش نیست بلکه اعرابش بستگی به نقش آن در جمل دارد . یا فاعل است یا مفعول و یا نائب فاعل که به صورت اسم یا ضمیر مستتر یا ضمیر بارز می آید.
مثال:
الف) جاءَ الرجلُ یضحک»» ذوالحال اسم ظاهر است(الرجل)
ب)الرجالُ جاؤوا یضحکون»»ذوالحال ضمیر متصل به فعل است(و)
ج)الرجلُ جاء یضحک»»ذوالحال ضمیر مستتر هو است
د)دَخَلَ الاعداءُ فلسطینَ غاصبین»» ذوالحال مفعول است(فلسطین)
نکته2: حال را می توان از طریق معنی جمله تشخیص داد . حال باید در جواب پرسش کیفی یعنی چگونه و چطور بیاید.
نکته3: حال همیشه نکره و ذوالحال همیشه معرفه است.
نکته4: هرگاه بعد از اسم استفهام کیف یک فعل واقع شود کیف به عنوان حال شناخته می شود.
مثال: کیفَ تذهب علی المدرسة؟
لازم به ذکر است کیف وقتی با اسم بیاید نقشش خبر مقدم است و همچنین وقتی پیش از افعال ناقصه باشد.
نکته5: کلمه وحد (به معنای به تنهایی ، تنها) همواره همراه ضمیر به کار می رود . مانند : وحدهُ ، وحدکَ ، وحدی ،...و نقش آن در جمله حال است.
مثال : ذَهَبتُ وحدی »» به تنهایی رفتم
کلمه ی وحده اگر مشتق بر وزن فاعل هم باشد حال محسوب می شود .
مثال : ألبَسَتهم لباس الحرب واحداٌ فواحداٌ»» لباس جنک را بر تن آن ها کرد یکی پس از دیگری.
نکته6:کلمه ی معاٌ از استثناهای حال است که جامد است.
مع اگر با مضاف الیه باشد ، ظرف و مفعول فیه است ولی به تنهایی و منصوب به شکل معاٌ باشد حال است.
مثال: أکلنا معاٌ
نکته7:کلمه ی فجاءةٌ (ناگهانی) هر کجا باشد حال و منصوب است.
نکته 8: واو حالیه در 3 مورد استفاده می شود.
1-بعد واو حالیه جمله اسمیه که بیاید آن جمله ی اسمیه جمله حالیه نامیده می شود.
2-بعد واو حالیه جمله اسمیه باشد که در دوحالت واقع می شود:
الف) با فعل مضارع مجزوم واقع شود: هجمنا علی العدو و لم یطلع الفجر
ب)قد با فعل ماضی همراه شود: جلس الطالب و قد کتب درسهُ
افعال ناقصه(کان و اخواتها)
کان فعلی از افعال ناقصه است که بر سر مبتدا و خبر یعنی جمله اسمیه می آید.
وقتی در جمله ای کان می آید مبتدا را به اسم مرفوع تبدیل می کند. هم چنین اعراب خبر را نصب می کند (خبر منصوب می شود)
مهم ترین افعال ناقصه عبارتند از : کانَ(بود) – صارَ(شد) – لیس(نیست) – مازال(تا زمانی که) – مادام(همچنان) – اصبَحَ(شد) – ظلَّ(ماندگار شد) – اضحی(شد)
نکته: مشتقات افعال ناقصه مانند ((یکون ، کانت ، کن ، لستُ، صارت – مادامت...)) نیز افعال ناقصه به شمار می روند.
نکته: اسم افعال ناقصه نمی تواند ضمیر منفصل باشد بلکه به صورت ضمیر متصل مرفوعی معادل در می آید.
مانند: انا معلم»» کنتُ معلماٌ
انتم ناجحون»» لیس ألستم ناجحین
نکته: کان و مشتقات آن فعل ناقصه هستند اما اگر به باب های تفعیل یا تفعّل بروند چون معنی آن ها به کلی متفاوت می شود دیگر فعل ناقصه نیستند و از افعال معمولی به شمار می روندو فاعل و ... غیره دارند نه اسم کان.
نکته: در معنی فعل کان اگر فعل برای خدا به کار رفته بود ان را ((هست)) معنی می کنیم و اگر برای غیر خدا بو د ((بود)) معنی می شود.
نکته : اگر بعد از کان فعل ماضی بیاید جمله را به زمان ماضی بعید معنی میکنیم
و اگر بعد از آن فعل مضارع آمده بود جمله را به زمان ماضی استمراری معنی می کنیم.
اسم افعال ناقصه درست مانند فاعل می تواند هم به صورت اسم ظاهر و ضمیر بارز و یا ضمیر مستتر بیاید.
مانند: کان الناس مومنین (اسم ظاهر)---- کانوا مومنین(ضمیر بارز)---کان مومناً(ضمیر مستتر)
افعال مقاربه
افعال مقاربه مانند افعال ناقصه عمل می کنند. رافع اسم و ناصب خبرند ولی خبر افعال مقاربه به دو صورت می آید یا مضارع یا مضارع منصوب و افعال مقاربه به سه قسم تقسیم می شوند.
1 شروع 2-رجا(امید) 3-افعال مقاربه(نزدیک)
افعال شروع: أخَذَ- طَفِقَ – شَرَعَ – بَدَأ
افعال رجا مانند عسی –
افعال مقاربه : کَرُبَ – أوشَکَ – کادَ -
مانند: کادَ البیتُ أن یَحتَرِق »» یحترق: خبر جمله فعلیه (محلا منصوب)
عسی اللهَ أن یأتیَ بالفتح»» أن یاتی بالفتح خبر جمله فعلیه(محلا منصوب)
نکته : خود فعل های کادَ و اوشَکَ می توانند مضارع بیایند ، یعنی به صورت یَکادُ و یوشک ؛ اما بقیه ی فعل ها یعنی عسی ، أخذ و ... فقط باید ماضی باشند.
حروف مشبهة بالفعل(إنَّ و اخواتها)
حروف مشبهة بالفعل عبارتند از : أنّ ، إنَّ ، لعلَّ ، لیتَ ، کأَنَّ
این حروف بر سر جمله اسمیه می آیند و مبتدا را اسم منصوب و خبر را مرفوع می کنند.
مانند : اللهُ العالمُ »» إنَّ اللهَ العالمُ
نکته : اسم حروف مشبهة بالفعل به دو صورت می اید.1- ضمیر منفصل بیاید بلکه به صورت ضمیر متصل باید باشد.
2- به صورت اسم ظاهر
مانند : انتَ عالمٌ »» إنّکَ عالمٌ ( کَ اسم است)
نکته: أنّ نمی تواند اول جمله و همچنین بعد از مشتقات قالَ(قیل ، قُل و ...) بیاید و در این موارد از إنَّ استفاده می کنیم.
نکته: اگر مای کافه بر حروف مشبهة بالفعل متصل شود عمل ان ها را خنثی می کند و یه عبارت ساده تر اسم و خبر حروف مشبهة بالفعل نخواهیم داشت بلکه بعد از انما جمله به دو صورت می اید یا جمله اسمیه می اید وبه همان صورت معمولی مبتدا و خبر ترکیب می شود.یا به صورت جنله فعلیه می اید.
مانند: إنّ الحیاةَ جمیلةٌ »» إنما الحیاةُ جمیلةٌ انما یخشی الله من عباده العلماءُ
نکته : اگر خبر أنَّ ظرف یا جار و مجرور یا اسم نکره باشد بر اسم مقدم می شود.
مانند: فی الصفِ تلمیذاٌ
لا نفی جنس
لای نفی جنس مبتدا را اسم مبنی بر فتح و خبر را مرفوع می کند.
لا رجلَ فی الدارُ
اسم لای نفی جنس 3 ویژگی دارد
1- مبنی بر فتح است.
2- نکره است ( یعنی تنوین و ال و لام نمی گیرد)
3- جابه جا یا حذف نمی شود.
تعریف معرب: به کلمه ای معرب گویند که حرکت حرف آخر آن در موقعیت های مختلف تغییر می کند.(حرکت پذیر است)
اقسام معرب:
1-اسم های خاص
2-اسم های تنوین یا ال دار.
3-اسم های اشاره ی مثنی
4-اسم های موصول مثنی
5-افعال مضارع به غیر از صیغه های 6 و 12.
6-اسم اشیا ،اشخاص و شهر و کشور
تعریف مبنی: به کلمه ای مبنی گویند که در موقعیت های مختلف حرکت حرف آخر آن تغییر نکند.
اقسام مبنی:
1-اسم های اشاره به جز مثنی ها
2-اسم ها استفهامی
3-فعل های ماضی و 6 و 12 مضارع
4-تمام صیغه های امر مخاطب
5- اسم ها موصول به غیر از مثنی ها
6-تمام حروف
7-تمام ضمایر
معلوم و مجهول
جمله معلوم: جمله فعلیه ایست که فاعل مشخصی دارد.
این نوع جمله به دو قسم تقسیم می شود:
1-جمله فعلیه لازم»»»ارکان اصلی»»»فعل+فاعل
2-جمله فعلیه متعدی»»»ارکان اصلی»»»فعل+فاعل+مفعول
جمله مجهول:جمله ی فعلیه ای که فاعل مشخص ندارد و از جمله متعدی ساخته می شود.
طریقه ی ساختن جمله ی مجهول:
طریقه ی مجهول کردن فعل ماضی:
1-اولین حرف راضمه می دهیم»فَعَلَ.....فُعَلَ
2-عین الفعل را کسره می دهیم»فُعِلَ
3-اگر حرفی قبل از عین الفعل هم دارای حرکت بود آن را هم ضمه می دهیم» اَستَخدَمَ......اُستُخدِمَ
طریقه ی مجهول کردن فعل مضارع:
1-اولین حرف آن را ضمه می دهیم» یَفعَلُ.....یُفعَلُ
2-عین الفعل رافتحه می دهیم»یُفعَلُ
بعد از اینکه فعل را مجهول کردیم»»»» فاعل جمله را بر می داریم و مفعول را به جای آن قرار می دهیم و حرکت فاعل را به آن می دهیم.و به آن نائب فاعل می گوییم.
نکته:درواقع هر گاه مفهول جای فاعل قرار بگیرد حرکت آن را هم می گیرد.
نکته:مذکر یا مونث بودن فعل معلوم را فاعل مشخص می کند ولی در جملات مجهول مذکر و مونث بودن فعل مجهول را نائب فاعل مشخص می کند.
نکته : در جمله ی مجهول اگر نائب فاعل جمع مکسر غیر انسان باشد فعل مجهول مفرد مونث می آید.
گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست
سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست
اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند
گفتا که اشک بی ورع در رتبه تاثیر نیست . . .
یا مهدی صاحب الزمان
![]()
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
کدام نقطه ی این خاک زیر پا ی تو نیست ؟ / کدام پاره ی خورشید آشنا ی تو نیست ؟
بگو کدام نسیم شکفته در واد ی است ؟ / که ذهنش آینه بندانی از صفا ی تو نیست . . .
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
فعل لازم=فعل + فاعل
فعل متعدی= فعل+ فاعل+ مفعول به
۱- به تعداد فعلهای معلوم موجود در یک جمله ، فاعل وجود دارد.
۲- فاعل هرگز قبل از فعل ذکر نمی شود.
۳- در دو صیغه مفرد مذکر غائب و مفرد مونث غائب در صورتی که بعد از فعل در جمله اسم مرفوعی که بتوان کار را به آ ن نسبت داد، وجود داشته باشدفاعل اسم ظاهر ، ودر غیر این صورت فاعل ضمیر مستتر (هو،یا هی) میباشد.
۴- در صیغه های مثنی و جمع در غائب و همچنین در همه ی صیغه های متکلم و مخاطب، فاعل حتما ضمیر است.( ضمیر بارز مانندت در نصرت، ویا ضمیر مستتر نحن در ننصر) بنابر این نتیجه می گیریم اگر فاعل اسم ظاهر باشد فعل حتما باید مفردو غائب باشد.
۵- در فعل ماضی ، فقط در دو صیغه مفرد مذکر غائب و مفرد مونث غائب ، فاعل می تواند ضمیر مستتر هو یا هی باشد( به شرطی که فاعل اسم ظاهر وجود نداشته باشد.) و در سائر صیغه ها فاعل ضمیر بارز "ا- و- ن- ت- تما- تم- ت- تما- تن- ت- نا"میباشد.(توجه شود که در صیغه مفرد مونث غائب ت ضمیر فاعلی محسوب نمی شود.)
۶- در فعل مضارع ، فاعل در ۵ صیغه ضمیر مستتر است . هو در یفعل ، هی در تفعل، انت در تفعل، انا در افعل، و نحن در نفعل که در بین این ضمائر (هوو هی) جائز الاستتار و (انت، انا ونحن) واجب الاستتار هستند ودر سائر صیغه ها فاعل ضمیر بارز است.(ا-و- ن-ی)
توجه شود که نون فقط در دو صیغه جمع مونث ضمیر فاعلی است.
۷-در امر مخاطب،فقط در صیقه مفرد مذکر مخاطب،فاعل ضمیر مستتر{انت}و در سایر صیقه ها فاعل ضمیر بارز {ا-و-ن-ی} است.
اَللّـهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ بأسمائک الَّذی اِذا دُعیتَ بِهِ عَلی
مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ ،
وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلی مَضآئِقِ اَبْوابِ الاَْرْضِ لِلْفَرَجِ
انْفَرَجَتْ،
وأسألک بأسمائک التی َاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَی العُسْرِ لِلْیُسْرِ
تَیَسَّرَتْ ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَی الاَْمْواتِ لِلنُّشُورِ
انْتَشَرَتْ،
صلّ علی محمد و آل محمد و اقلبنی بقضاء حاجتی .
انا مفتون فی هواک
یارب وما لی سواک.
قد ملىء الدنیانداک
عمیت عینٌ لاتراک
* * *
یا من اضحک یا من ابکى
ادعـوک ایا مـنجى الهلکا
ارکان جمله اسمیه:
۱-مبتدا : { العلم نافع }
۲-خبر: انواع خبر: مفرد {الطالب جالس}،
جمله : ۱-اسمیه {الکتاب جلده نظیف} 2- فعلیه {الطالب یقرا الکتاب}،
شبه جمله : ۱-جار و مجرور {الکتاب فی المحفظه} 2-ظرف {الکتاب هناک}.
خبر مقدم:
گاهی خبر بر مبتدا مقدم می شود مخصوصا زمانی که:
خبر شبه جمله باشد و مبتدا اسمی نکره باشد.
هناک کتاب. فی المحفظه کتاب.
خبر مقدم مبتدای موخر خبر مقدم مبتدای موخر
جمله ی اسمیه{مبتدا و خبر}
۱-مبتدا،مفرد است پس جمله و شبه جمله نمی وانند مبتدا واقع شوند.
۲-هر کدام از مبتدا و خبر می توانند دارای صفت و یا مضاف الیه باشند.
۳-خبر،ممکن است به صورت مفرد،جمله یا شبه جمله باشد.
۴-منظور از خبر مفرد،خبری است که جمله یا شبه جمله نباشد.
۵-خبر مفرد،اگر مشتق باشد باید از نظر جنس{مذکر یا مونث بودن}و تعداد{مفرد،مثنی یا جمع بودن}،
با مبتدا مطابقت کند.
{الحکمه نوعان}=این جمله صحیح است،زیرا"نوع"جامد است.
{الطفلان نشیط}=این جمله نادرست است،زیرا "نشیط"مشتق است و باید با مبتدا مطابقت کند بنابراین
جمله ی صحیح باید به این صورت باشد.
الطفلان نشیطان="نشیط" مشتق است و با مبتدا نیز مطابقت دارد،این جمله صحیح است.}
۶-خبر،گاهی جمله ای است که با فعل آغاز می شود.در این صورت خبر از نوع جمله ی فعلیه و محلا مرفوع است.مانند:الطفل یضحک.
۷-خبر،گاهی یک جمله ی اسمیه است که خود آن جمله ی اسمیه از یک مبتدا و یک خبر تشکیل می شود.
-اگر خبر،جمله ی اسمیه باشد،معمولا در قسمت خبر ضمیری وجود دارد که به مبتدای جمله ی اصلی رجوع می کند.
بنابراین در جملاتی مانند"السنبله،لونها اخضر" "علی،قلبه طاهر"، خبر از نوع جمله ی اسمیه و محلا مرفوع است.
۸-اگر خبر جار ومجرور و یا ظرف باشد،خبر از نوع شبه جمله و محلا مرفوع است.
۹-اگر مبتدا،نکره و خبر شبه جمله باشد،شبه جمله بر اسم نکره مقدم می شود.در این صورت شبه جمله خبر مقدم و اسم نکره مبتدای موخر است: فی الصف،تلمیذ.
۱۰-دقت کنید که این موارد نمی توانند خبر،واقع شوند:مضاف الیه،صفت و جمله ی وصفیه،صله{جمله یا شبه جمله ای که پس از موصول واقع شود}،اسمی که بعد از حرف جر واقع شود،ضمیر فصل {ضمیر منفصلی که بین مبتدا و خبر معرفه قرار داشته باشد}،اسمی که با"ال"بعد از اسم اشاره واقع شده باشد{چنین اسمی اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت است.}و...
اسلوب شرط:
۱)ادوات شرط:۱-کدامند؟ان،من،ما و... ۲-کدام مورد حرف است؟ان
۲)عمل ادوات شرط چگونه است؟فعل شرط و جواب شرط را مجزوم(یا محلا مجزوم)می کنند!
۳)اگر ادوات شرط بر سر فعل ماضی بیایند:۱-از نظر ظاهر فعل=بدون تاثیر ۲-از نظر معنی=مفهومآن به مضارع تبدیل می شود. ۳-از نظر اعراب=محلا مجزوم
۴)معنی فعل شرط و جواب شرط...:۱-فعل شرط:مضارع التزامی۲-جواب شرط:مستقبل یا مضارع اخباری
۵)فعل شرط می تواند ماضی باشد در حالیکه جواب شرط مضارع باشد یا برعکس.
۶)جواب شزط گاهی یک جمله ی اسمیه است.در این صورت حتما پس از "فاء"جزاء می آید.من آمن بالله فهو فائز. محلا مجزوم.
ادوات شرط
۱-ادوات شرط عبارتند از:ان،من،ما،اینما،کیفما،مهما،متی.
-"ان"حرف وبقیه اسم هستند.
۲-بعد از ادوات شرط،بلافاصله یک فعل به عناون فعل شرط قرار می گیرد و جواب شرط نیز یک فعل و یا یک جمله است.
۳-ادوات شرط،فعل و جواب شرط را مجزوم می کنند.
یادآوری:اگر فعل یا جواب شرط مضارع باشد در صیغه های چهار گانه(یفعل،تفعل،افعل،نفعل)مجزوم به سکون و دارای اعراب فرعی و در افعال خمسه(یفعلان،تفعلان،یفعلون،تفعلون،تفعلین)مجزوم به حذف نون و دارای اعراب فرعی و در فعل های معتل ناقص مجزوم به حذف حرف عله و دارای اعراب فرعی است.
۴-اگر فعل یا جواب شرط ماضی باشد محلا مجزوم می شود ،زیرا فعل ماضی مبنی است ولی مفهوم فعل از نظر زمان به مضارع تبدیل می شود.
۵-جواب شرط ممکن است به صورت جمله ی اسمیه باشد که در این صورت بعد از "فاء جواب شرط"قرار میگیرد مانند"من یجتهد فی اعماله فهو فائز"
ادات شرط،فعل شرط، جواب شرط محلا مجزوم
۶-اعراب "من" و "ما"ی شرط:اگر فعل شرط لازم باشد و یا فعل متعدی باشد که مفعول به آن ذکر شده است.این اسامی،مبتدا و محلا مرفوع هستند.ولی اگر پس از این اسامی،فعل متعدی واقع شود که مفعول به آن ذکر نشده باشد،این اسامی،مفعول به و محلا منصوب هستند.
2- کلمات مبنی عبارتند از: کلیه حروف
فعلهای ماضی ، 6 صیغه امر مخاطب، دو صیغه جمع مونث در مضارع و فعل مضارعی که دارای نون تاکید باشد.
اسامی استفهام، اسامی شرط، ضمایر ، اسمهای اشاره ( به جزمثنی) اسمهای موصول(بجز مثنی) ، اعداد مرکب ( به جز عدد12) ، بعضی از ظروف و...
- بنابر این ، در اسمهای اشاره (هذان، هذین، هاتان ،هاتین) معربند زیرا مثنی هستند.
- ودر موصولها (اللذان، اللذین ، اللتان،اللتین) معرب هستند.
3- مهمترین ظروف مبنی عبارتند از : حیث، لدن، و لدی(نزد) این، هنا( این جا) ، ثم( سپس) ، هناک( آن جا) ، اذ، امس، الآن، لما
4- برای تعیین حالت بناء یک کلمه به حرکت حرف آخر آن توجه می کنیم.
5- کلماتی مانند ( الی، علی، حتی، هذا، متی،..) مبنی برسکون هستند، زیرا حرف آخر آنها ( الف) است، که ( ساکن) محسوب می شودو هم چنین کلماتی مانند (فی) مبنی بر سکون هستند.
6- در رابطه با تعیین نوع بناء در (فعل) ها باید به حرکت لام الفعل توجه شود. مثال: یفعلن: مبنی بر سکون- حفظوا ( مبنی بر ضم)
فعلا: مبنی بر فتح( زیرا لام الفعل آن قبل از الف قرار دارد بنابر این حرکت آن فتحه می باشد. )
* البته در امر حاضر صیغه های مثنی و جمع مذکر و مفرد مونث مخاطب ( افعلا، افعلوا، افعلی) ( مبنی بر حذف نون ) می باشد.
7- کلمات مبنی دارای اعراب محلی هستند و اعراب کلمات معرب ممکن است ظاهری( لفظی) و یا تقدیری باشد.
8- اگر تغییر حرکت حرف آ خر در کلمات معرب ظاهر شود ، اعراب ظاهری است.
- اعراب ظاهری ممکن است اصلی و یا فرعی باشد.
9- در اعراب اصلی ، علامت نصب، فتحه- جر ،کسره- رفع، ضمه- وجزم، سکون است.
این علایم ، علامتهای اصلی اعراب می باشند.
10- در مواردی برای نشان دادن حالت اعراب از علائمی غیر از علامت های اصلی استفاده می شود. چنین مواردی دارای اعراب فرعی هستند.
11- موارد اعراب فرعی عبارتند از:
اسم مثنی: مرفوع با الف و منصوب و مجرور با یاء
اسم جمع مذکر سالم : مرفوع با واو و منصوب و مجرور با یاء
اسماء خمسه ( اگر مضاف به غیر از یاء متکلم باشند): مرفوع با واو منصوب با الف، و مجرور با یاء
افعال خمسه: مرفوع با ثبوت نون و منصوب و مجزوم با حذف نون
جمع مونث سالم در حالت نصب: منصوب با کسره
اسم غیر منصرف در حالت جر: مجرور با فتحه
فعلهای ناقص در حالت جزم: مجزوم با حذف حرف عله
12- در مواردی مانند مثنی، جمع مذکر سالم و اسماء خمسه ( اگر مضاف به غیر یاء متکلم باشند) ، اعراب کلمه به جای حرکت با حرف نشان داده میشود، چنین اعرابی ، اعراب به حروف نیز نامیده می شود.
۲- ضمایر (ه.هما.هم.ها.هما.هن.ک.کما.کم.ک.کن.ی.نا) ضمایر متصل نصبی وجری هستند. این ضمایر به آخر اسم، فعل و حرف متصل می شوند.
اگر ضمایر متصل نصبیو جری به آخر فعل متصل شوند، مفعول به و محلا منصوب هستند و چنان چه این ضمایر به آخر اسم متصل شوند، مضاف الیه و محلا مجرور می باشند.
۳- ضمیر(نا) در صورتی که به آخر فعل متصل شده باشد ، ممکن است ضمیر فاعلی یا مفعولی باشد. برای تشخیص نقش ضمیر (نا) می توان فعل را بدون در نظر گرفتن (نا) مورد توجه قرار داد.:
اگر فعل،مضارع یا امر( مانندینصرناو انصرنا) و یا یک فعل ماضی کامل ( مانند: نصرنا، نصرتنا) باشد (نا) ضمیر مفعولی است ودر غیر این صورت (نا) ضمیر فاعلی است( مانندنصرنا)
۴-ضمیر (ی) در صورتی که به عنوان مفعول به در آخر فعل قرار گیرد ، قبل از آن یک نون به نام نون وقایه واقع میشود. (نصرنی= نصر+ ن+ ی)
۵- ضمایر ( هو.هما.هم. هی. هن.انت. انتما.انتم.انت.انتن. انا.نحن) ضمایر منفصل رفعی هستند . این ضمایر معمولا مبتدا و محلا مرفوع می باشند.
۶- ضمایر(ایاه. ایاهما. ایاهم. ایاها . ایاهن. ایاک. ایاکما. ایاکم. ایاک. ایاکن. ایای. ایانا) ضمایر منفصل نصبی هستند که معمولا ( مفعول به و محلا منصوب ) می باشند.