معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .
معصومه(س) تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است
در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد


معصومه(س) تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است
در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت .
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد


بهار از راه می آید ...بیا بلبل به باغ گل ....بیا بلبل که هجران را سر آمد
بهار از راه می آید
بیا بلبل به باغ گل
بیا بلبل که هجران را سر آمد
زمان وصل گل شد باغ را بنگر
چه زیبا باشد این وصل و قرار تو
مبارک باشد این میثاق
کنار گل بخوان با نغمه خوش
شور مستی ، راز هستی
ولی من منتظر هستم
گل من پرده دار غیبت کبری ست
گل نرگس کجایی جان به لب آمد
بیا و در بهار گل
به جان خستگان دارو و درمان باش
کدامین دشت و صحرا
خیمه سبزت بنا گشته
اگر آرد نسیم از عطر دلجویت
مشام جان مصفا می شود من هم
بخوانم همچو بلبل نغمه های خوش
بگیرم در بغل عطر گل نرگس
و در پای صنوبر باز بنشینم
بیا گل واژه هستی
بیا پایان سرمستی
بیا مهدی بیا مهدی

اگر با ذهنیتِ بد دیدار خود را با دیگران آغاز کنیم
پایان این رودررویی از همان آغاز پیداست .
تفأل زدم نیمه ی شب به قرآن / کتابی که از وحی شیرازه دارد
برای دلم آیه ی صبر آمد / ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . .
(اللهم عجل لولیک الفرج)


نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
کسی نیامده جز او سر
قرار خودش
چه انتظار عجیبی است
، اینکه شب تا صبح
کسی قنوت بگیرد به
انتظار خودش

دعایت می کنم مولا دعایم کن ...دعایم کن که تنهایم
می آیی از شهر پیمبر نور در دست ... گل می کند با نور تو دلهای سرمست
داشتن یک مطالعه ی موفق، تنها نیاز دانش آموزان نیست بلکه ما در طول زندگی برای خیای از فعالیت های خود نیازمند مطالعه و شرکت در آزمون هستیم. پس بهتر است بدانیم چگونه از مطالعه ی خود بیشترین استفاده را ببریم.
ای مه والای من ؛ روشنی جان من ... گرمی قلبم تویی ؛ مونس تنهای من

ای مه والای من؛ روشنی جان من
گرمی قلبم تویی؛ مونس تنهای من
ای همه نورم زتو؛ شور و شعورم ز تو
بودو نبودم زتو؛ ای شه والای من
گر بنوازی به شوق؛ خسته دلی رازمهر
روح دمد در بدن؛ ای همه دنیای من
درطلبت سینه سوخت؛ جان به لب آمد نجست
داغ فراغت شگفت؛ سرو دل آرای من
یار ومددکار نیست؛ حامی و غمخوار نیست
سر و سرافراز نیست؛ سایه والای من
گفت و شنودم تویی؛ مهر وجودم تویی
شعر و سرودم تویی؛ بحر گوهرهای من
باز دلم غم گرفت؛ بهر تو ماتم گرفت
شور دمادم گرفت؛ سرور رعنای من
زیور هر انجمن؛ سوسن و سرو چمن
پرده برافکن ز رو؛ ای مه زیبای من
چشم ندارد سهیل؛ تا که ببیند تو را
پس تو نظر کن بر او؛ ای همه بینای من