غرق انتظار
من نشانی از تو ندارم،اما نشانیام را برای تو مینویسم: در عصرهای
انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا كن،وارد كوچه پس
كوچههای تنهایی شو! كلبهی غریبیام را پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و
كنار مرداب آرزوهای رنگیام، در كلبه را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره
برو! حریر غمش را كنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی كویری كه غرق انتظار
است، پشت دیوار دردهایم نشستهام ...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 17:42 توسط فاطمه کبریائی
|
گر می طلبی ز خضر ره آب حیات محتاج شفاعتی زاوبهر نجات