ای مه والای من ؛ روشنی جان من ... گرمی قلبم تویی ؛ مونس تنهای من

 

ای مه والای من؛ روشنی جان من

گرمی قلبم تویی؛ مونس تنهای من

ای همه نورم زتو؛ شور و شعورم ز تو

بودو نبودم زتو؛ ای شه والای من

گر بنوازی به شوق؛ خسته دلی رازمهر

روح دمد در بدن؛ ای همه دنیای من

درطلبت سینه سوخت؛ جان به لب آمد نجست

داغ فراغت شگفت؛ سرو دل آرای من

یار ومددکار نیست؛ حامی و غمخوار نیست

سر و سرافراز نیست؛ سایه والای من

گفت و شنودم تویی؛ مهر وجودم تویی

شعر و سرودم تویی؛ بحر گوهرهای من

باز دلم غم گرفت؛ بهر تو ماتم گرفت

شور دمادم گرفت؛ سرور رعنای من

زیور هر انجمن؛ سوسن و سرو چمن

پرده برافکن ز رو؛ ای مه زیبای من

چشم ندارد سهیل؛ تا که ببیند تو را

پس تو نظر کن بر او؛ ای همه بینای من